اولین روز بارانی را بخاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم!!!
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه ی سمت چپ تو کاملا خیس بود...
سومین روز چطور ؟
گفتی سرت درد می کند.حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملا بالای سر خودت گرفتی و شانه ی راست من کاملا خیس شد...
و چند روز پیش را چطور ؟
به خاطر داری ؟
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم،
تنها برو!!!
من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر
این منم اینکه گشوده ست به من، تیغه ی خنجر
دشمنم نیست منم، اینکه تبر می زند از خشم
تا که از ریشه بیفتم، به یکی ضربه ی دیگر
این همان لحظه ی تلخ است که به صحرا بزند عقل
عشق چون جغد کشد پر روی ویرانه ی باور
ناجوانمردترین همسفری ای من عاشق
هیچ راه سفری را نرساندیم به آخر
هر مصیبت که شد آغاز تو مرا بردی از آن راه
تو به هر در زدی انگشت و گذشتم من از آن در
آه ای دشمن من، خسته از این جنگ و گریزم
سوختم، آب شدم، از من ویران شده بگذر
درد دارد ...
وقتی همه چیز
را می دانی ...
و فکر می کنند نمی دانی ...
و
غصه می خوری که می دانی ...
و می خندند که نمی دانی ...
من نه عاشق هستم ...
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و تنهایی و
یک حس غریب...
که به صد عشق و هوس می ارزد.
... ... ... من نه عاشق هستم ...
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی هستم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمد