vorojak-u

احساسی

vorojak-u

احساسی

یاد تو

این شعر هدیه ی یکی از دوستای خوبمه که مدت هاست از هم دوریم


ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم

هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود


یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه‌های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یادتو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

نظرات 1 + ارسال نظر
برادر خاص چهارشنبه 8 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:04 ق.ظ

سلام خیلی قشنگ بود امیدوارم به دوستت برسی و امیدوارم خدا هم جواب سوالالی منو که از نه شب به بعد روز سه شنبم ک جدیدا این روز برام شده ی روز خاص بهم بده دعا کن واسم سارا جان

مرسی
ای بابا شوهرش بردش اصفهان

اگه قابل باشم حتما.....................

و شما هم دعام کن

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد